امشب رفتم اپرا (Madama butterfly) خیلی عالی بود و مثل همیشه بدجوری جات خالی بود هر
وقت جایی میرم که خیلی خوش میگذره یا از چیزی خیلی لذت میبرم تو اون لحظه که همه چی
در نهایته وشادم یه دفعه دلم میگیره و بد جوری دلتنگت میشم ولی سعی میکنم که نذارم کسی
متوجه بشه و اونا رو هم درگیر این حس نکنم که مراقب باشند که مهدیس نره تو مود غم.
ساعت ۱۲ که اومدم زنگ زدی و کلی حرف زدیم ولی راستشو بخوای دلتنگیم بیشتر شد میدونی
دلم خیلی تنگ شده تلفن ,نت هیچکدوم کارسازنیست...
بسه دیگه به خودم قول دادم که کمتر غر بزنم.![]()
وای ساعت ۳ شد برم لالا کنم که صبح کلاس و...
دوستت دارم همون قدر که میدونی ولی نه خیلی بیشتر
.

سلام بازم مهدیس اومد با یه عالمه دلتنگی نمی دونم با اینکه همش سعی میکنم مثبت
باشم این حس رهام نمیکنه .
جمعه یلدا از ایران برگشت و قرار بود کلی از چیزایی که دوستشون داشتم و با خودم
نیاورده بودم رو بیاره از وقتی یلدا رفت ایران من انتظار برگشتشومیکشیدم ولمس تک تک
چیزهایی که بوی ایران و اتاقم و روزایی که با بهروز بودم رومیداد.
ولی وقتی اومدم خونه و چمدون رو باز کردم نمیدونم چرا این همه غم اومد و تو دلم
نشست .
بهروز و ناهید چیزایی که فکرشو نمیکردم رو با قشنگترین حس انتخاب کرده بودند
که عکس دوتاشو گذاشتم.
خیلی دلم هوای ایرانو کرده هوای روزایی که بابهروزبودم....
روز یک شنبه رفتم پیش یلدا کلی کتاب با خودش آورده بود منم که مدتها بودهوس کتاب
داشت خفم میکرد غرق کتابایی که اکثرا برام آشنا بودند شده بودم .یلدا گفت چیه آره بابا
همشو با بهروز خریدیم ولی یه دونشم بهت نمیرسه
.
نیکی گفت مهدیس بیا نشونت بدم بهروز چی خریده ودستمو گرفت و رفتیم بالا تو اتاقش
کاست شازده کوچولو , کتاب در تکاپوی معنا وکتابای شل سیلور استاین وکلی قصه با
صدای شاملو....با دیدنشون برگشتم به روزی که کاست شازده کوچولو رو از بهروز هدیه
گرفتم ...روزی که کتاب در تکاپوی معنا رو دادم که بخونه...
نیکی بازم دستمو کشید و گفت :بسه پاشو بریم استخر (بچه فکر کرده بود من خل شدم
که زل زدم به کتابا و لبخندزنون اشک میریزم.)![]()
منم با لبخندی پلید گفتم باشه ولی چند تا از اینا رو با خودم چند روزی میبرم
ok
اونم گفت :okولی اینا واسه بچه هاست به دردت نمی خوره ها.
(واین طوری من به هدفم رسیدم
.)
....
امشب گلهان تنها دوستی که تو نیویورک داشتم هم برگشت ایران و تا ۶ ماه دیگه بر نمیگرده
وای که چقدر دلم گرفته این سه روز تعطیلات چقدر سخت گذشت و من فردا روز سخت تری
روپیش رو دارم اولین روزی که بعد اون میرم کلاس و جای خالی گلهان بد جوری حس میشه.
ولی خوشحالم که میره پیش مامانش که اینهمه دلتنگش بود .
وسعت مهرت آبی آسمان ودریا
قلب مهربانت سرچشمه سخاوتی سبز وبی ریا
و کلامت شمیم بوستان غریب دوستی را ارمغان دارد.
....
به انتظار نشسته ام روز شادیت را
دور نیست دورنیست میدانم.
...
برای برادر مهربونم امید که دلش به وسعت دریاست
.