تبليغاتX
مهدیس
همین الان از مهمونی برگشتم امروز به اندازه ای سردرد داشتم که تمام روز استراحت میکردم که شب

بتونم مهمونی رو برم برای همین هم خیلی دیر دوش گرفتم وباعجله آماده شدم لباسمو از قبل انتخاب

کرده بودم این لباس رو مدتیه خریدم ولی تا حالا یه بارهم نپوشیده بودمش موهامو خشک کردم و

آرایش کردم ولباسمو پوشیدم وباعجله رفتم حدود ۴۰-۳۰ نفر مهمون که نصف این تعداد از اون دسته

آدمهایی هستند که نه تنها دقت میکنند چی پوشیدی بلکه مارک وگاهی سایزرو هم تهشو درمیارند و

مخصوصا سه چهار تاشون فقط دورهم جمع میشند که که کیف Louis Vuitton و Chanel....جدیدشونو

بهم نشون بدند خلاصه من که تو باغ این حرفا نیستم اینا روگفتم که بگم چه گندی زدم الان برگشتم

خونه جلو آینه یه دفعه میبینم واییییییییییییی مارک وقیمت لباسمو یادم رفته بکنم البته لباس دو لایه

بود یعنی آستر داشت ویه لایه نازک روش واین مارک مابین این دولایه آویزون بود موهام باز بود وقسمتی

از مارک رو پوشونده بود ولی از ضایع بودنش کم نمیکرد نمیدونم یه نفر آدم پیدا نشد که به فکر آبروی من

باشه بگه دختر حواس پرت اینو بکن شایدم فکر کردن مخصوصا نکندمش فرداببرم پسش بدم اولش کلی

حرص خوردم بعد دیدم کارم خیر بوده حداقل انرژی اون چند نفر برای حدس زدن مارک وحتی قیمت لباس

من یکی هدر نرفته وسریع رفتند سراغ موردهای بعدی میبینید مثبت نگری مهدیس حواس جمعو.

+ نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 1:55 توسط مهدیس |

سومین  سال را سکوت میکنم که با خواندنش دلم نسوزد.
+ نوشته شده در دوشنبه 4 تیر1386ساعت 1:46 توسط مهدیس |